کسانی که از خلاقیتهای اسلام صحبت ميکنند و ميگويند اسلام خوب است چون انسان را به کارهاي خوب دعوت ميکند، اگر اسلام نباشد جامعه پر از دروغ و آدم کشي و.. خواهد شد. غرب را نگاه کنيد، غرب با آزادي دادن به همجنسگرايان به قوم لوط برگشته است، اگر اسلام وجود نداشته باشد خانواده از بين خواهد رفت و...
معمولا دليل اينکه کساني دروغ ميگويند و يا دزدي ميکنند اين نيست که اين افراد نميدانند دزدي کردن و دروغ گفتن کار بدي است، يا اينکه کسي به آنها نگفته است که اين دست کارها ناپسند و منفي هستند. در واقع شاهکاري که اديان انجام ميدهند اين است که ميگويند خوبي خوب است و بدي بد است، آيا تکرار اين مسئله که دروغ بد است و يا دزدي بد است باعث ميشود که آدمها دروغ نگويند و يا دزدي نکنند؟ هرگز!
آيا کسي پيدا ميشود که بگويد دزدي خوب است و دروغ گفتن بد نيست؟ آيا پيامبر اسلام واقعا هنر کرده است که مثلا گفته است دزدي بد است؟ کساني که فکر ميکنند دين ضامن اخلاق در جامعه است در واقع درک بسيار سبکي از جامعه شناسي و روانشناسي و ماهيت انسان دارند. انسانها ربات نيستند که نياز به يک سري د يک سري دستور العمل هارا مو به مو اجرا کنند، اينکه شما براي مردمي تکرار کنيد که خوبي خوب است و بدي بد است هرگز باعث ترويج خوبي و از بين رفتن بدي نميشود. اينکه چرا در جامعه جرم و پليدي وجود دارد و چه راهکارهايي براي کم کردن اين چيزها بايد ايجاد شود سوال ساده اي نيست، علومي مانند روانشناسي، جامعه شناسي و جرمشناسي همواره در پي پاسخ دادن به اين پرسشها هستند، پس تا اينجا بايد دانست که دين کار بزرگي براي ترويج اخلاقيات نميدهد، دين تنها ميگويد خوب خوب است و بد بد است، کسي نيز برعکس آنرا مدعي نميشود، يعني کسي نيست که بگويد خوب بد است و بد خوب است! و اين گفتار دين شرط کافي براي ايجاد جامعه اخلاقي تر نيست! انديشه ديني تنها تعدادي از اخلاقيات بسيار پيش پا افتاده را پشت سر هم تکرار ميکند در حالي که نه تنها هيچ برنامه اي مثبت و عاقلانه براي ايجاد جامعه اي که در آن اخلاقيات اجرا شوند و شرايط دروغ نگفتن و... در آن پيش بيايد ندارد، بلکه شرايط جهنمي اي ايجاد ميکنند که همه افراد مجبورند در آن شرايط دروغ بگويند و آدمهاي پليدي باشند که همواره به دنبال بيرون کشيدن گليم خود از آب و زير پا گذاشتن حقوق ديگران باشند، نظير آنچه امروز به عنوان فروپاشي اخلاقي مردم ايران بعد از خلالوش 57 مطرح است.
کار ديگري که دينداران آنرا ضمانت اجراي قوانين اخلاقي ديني ميدانند ترس از قيامت است، آنها فکر ميکنند انسانها مانند خردسالان از جانوران تخيلي و متافيزيکي ميترسند، و در واقع خود دين داران واقعا از اين چيزها ميترسند، اما چيزي که ترس آنها را تسکين ميدهد بي حساب و کتاب بودن مفاهيم ديني و کشکي بودن آنها است، مثلا از احاديث بر مي آيد که شما اگر يک نماز جماعت بخوانيد به قدري ثواب کرده ايد که اگر تمام درختان عالم قلم شوند و تمام آبهاي جهان جوهر شوند و تمام جن و انس و فرشته کاتب شوند، نميتوانند مقدار اين ثواب را بنويسند، يا مثلا وقتي شما براي امام حسين گريه ميکنيد، امام حسين در روز قيامت شما را شفاعت خواهد کرد، اين دست شوخي ها که از فساد شديد دستگاه قضائي تخيلي الهي خبر ميدهند باعث ميشود که افراد چندان نيز در ترس از گناهان خود به سر نبرند، چون راه براي توجيه جرائم بسيار زياد است، دين اصولا آنقدر مبحث گسترده و بي در و پيکري است که شما ميتوانيد هر کاري را که انجام ميدهيد يا هر انديشه ديني اي را با استفاده از خود مفاهيم ديني توجيه کنيد، اين است که اين ترس نيز چندان ضمانت مطمئني نيست! چون چيز پايداري نيست! از اين گذشته اينکه شما تلاش کنيد مردم را در ترس و وحشت نگه داريد تا کاري را نکنند يک کار کاملا ظالمانه است...
همين بيپايه بودن و توجيه پذير بودن مفاهيم ديني بزرگترين علت ضد اخلاق بودن پديده ديانت است، دين داران به همين دليل که مفاهيم ديني آنها بي پايه و اساس است انسانهايي به شدت قانونگريز هستند، چون قوانين الهي خود را بالاتر از هر قانون ديگري ميببينند. دين داران خدا را در خود ميبينند، بجاي اينکه خود را طرفدار خدا ببينند، خدا را طرفدار خود ميبينند، کارهاي خود را ميتوانند به سادگي به خدا بچسبانند، معمولا آدمهاي مذهبي دشمنان خود را دشمنان خدا ميخوانند و يا رسماً آنها را شيطاني و شر مينامند، اين باعث ميشود که شخص به هر کاري که خود فکر ميکند درست است دست بزند با توجيه اينکه اين کار بر رضاي خداوند است. خميني، هيتلر، بن لادن، محمد رسول الله، دستگاه حکومتي کاتوليکها و بسياري ديگر از جنايتکاران تاريخ، دشمنان خود را دشمنان خدا ناميده اند و نابودي آنها را خواست خدا ميدانند.
دين داري و جادوگري و صوفيگرايي چون بر پايه هاي ضد علمي و غير منطقي استوار هستند، و اصولا مراتبي از فرضهاي غلط و ادعاهاي بدون استدلال، پايه هاي آنها را تشکيل ميدهند، ذاتا به سمت جزميت در انديشه و اخلاق حرکت ميکنند، و جزميت دشمن بزرگ اخلاق است. بسياري از اخلاقيات در حال تغيير هستند، مسئله برده داري روزگاري کاملا اخلاقي بود، همجنسگرايي روزگاري کاملا ضد اخلاقي بود، نابرابري حقوق زن و مرد روزگاري کاملا منطقي به نظر ميرسيد، اما امروز همه اينها و هزاران مسئله مربوط به اخلاق ديگر به شدت تغيير کرده اند. اما مفاهيم ديني چون تغيير نميکنند با اخلاقيات جديد سر دشمني دارند، براي همين است که بزرگترين دشمنان اخلاقيات نوين در تمام دنيا همواره دين داران بوده اند. تنها دشمنان جدي مفاهيمي که براي رفاه و آرامش و در نتيجه سعادت و اخلاق بشري وجود داشته و دارند همانا دين داران عالم هستند. دين دارن معمولا جدي ترين مخالفان، مفاهيم اخلاقي زير هستند.• برابري حقوق زن و مرد
• دموکراسي، خرد کردن قدرت در جامعه(دموکراسي چيست؟)
• سوسياليسم، خرد کردن و برابري ثروت در جامعه
• حقوق بشر(حقوق بشر چيست؟)
• حقوق برابر و حق حيات و ازدواج براي همجنسگرايان (همجنس گرايي چيست؟)
• کثرت گرايي ديني، آزادي اديان
• آزادي انديشه، و آزادي بيان انديشه
• کثرت گرايي
• خردگرايي
• اصالت عقل
بايد توجه داشت که اينها همگي اصول و برنامه هاي اخلاقي اي هستند که شرايط زندگي بهتر و اخلاقي تر را براي جامعه پديد مي آورند و اکثر دين ها با اين مفاهيم مشکل اساسي دارند. اين جور مفاهيم هستند که باعث ميشوند در جامعه اي جرم و جنايت کمتر وجود داشته باشد و افراد کمتر پرخاشگر باشند و به يکديگر دروغ بگويند نه ترساندن انسانها با اينکه اگر دروغ بگوييد در روز آخرت سرب داغ در حلق شما ريخته خواهد شد!
اديان معمولا مبتني بر فرهنگهايي هستند که آن دينها در آنجا شکل گرفته اند، بنابر اين اخلاقيات ديني معمولا در جغرافياي مشخصي اخلاقي حساب ميشوند، نه تنها حوزه اخلاقي بودن اخلاقيات ديني توسط جغرافيا محدود ميشود بلکه اين حوزه محدود به تاريخ و زمان نيز ميباشد، اديان پر از مفاهيمي است که روزگاري در منطقه اي اخلاقي به شمار ميرفتند اما در منطقه و زمان ما کاملا غير اخلاقي به حساب ميروند، چون دين داران اسلامي تمام تلاششان بر اين است که زندگي اي شبيه تر به زندگي اعراب باديه نشين زمان محمد داشته باشند مفاهيم غير اخلاقي بسيار زيادي را وارد جامعه ميکنند. مثلا حضرت امام و بسياري از علماي ديني شيعي ميفرمايند:
مسئله ???? در رساله :
"اگر كسى دختر نابالغى را براى خود عقد كند و پيش از آنكه نه سال دختر تمام شود، با او نزديكى و دخول كند، چنانچه او را افضا نمايد هيچ وقت نبايد با او نزديكى كند"
افضاء يعني يکي شدن مجراي حيض و غائط
تحرير الوسيله مسئله 12:
كسيكه زوجه اى كمتر از نه سال دارد وطى او براى وى جايز نيست چه اينكه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما ساير كام گيريها از قبيل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخيذ( اشكال ندارد هر چند شيرخواره باشد، و اگر قبل از نه سال او را وطى كند اگر افضاء نكرده باشد بغير از گناه چيزى بر او نيست ، و اگر كرده باشد يعنى مجراى بول و مجراى حيض او را يكى كرده باشد و يا مجراى حيض و غائط او را يكى كرده باشد تا ابد وطى او بر وى حرام مى شود، لكن در صورت دوم حكم بنابر احتياط است و در هر حال بنا بر اقوى بخاطر افضاء از همسرى او بيرون نمى شود در نتيجه همه احكام زوجيت بر او مترتب مى شود يعنى او از شوهرش و شوهرش از او ارث مى برد....."
تفخيذ يعني شهوت راني کردن با ران.
اين جور مفاهيم که متاسفانه تمام تعاليم ديني از اين قبيل هستند روزگاري کاملا عقلاني و اخلاقي به نظر ميرسيدند، در حالي که امروزه کاملا غير اخلاقي حساب ميشوند و دين داران معمولا بصورتي بسيار مزحک سعي ميکنند بگويند اينها هنوز هم اخلاقي هستند و اشکالي ندارند، اين مسئله نيز خود دليل ديگريست بر ضد اخلاق بودن دين!
محمد يک تاجر بود و به همين دليل، الله خدايي که محمد خلق ميکند ويژگيهاي يک تاجر را دارد، در قرآن بسيار از واژه هاي سود، ضرر و معامله استفاده ميشود، مثلا در سوره ماده گوساله (بقره) آيه 245 ميگويد:
کيست که به خدا قرض الحسنه دهد، تا خدا بر آن چند برابر بيفزايد؟ خدا تندگدستي دهد و توانگري بخشد و شما به سوي او بازگردانيده ميشويد!
دين داران در واقع در حال تجارت با خدا هستند، تجارتي که دين داران فکر ميکنند در آن سود بسيار خواهند برد، مثلا نماز جماعت ميخوانند که فلان قدر ثواب ببرند، نماز شب ميخوانند که فلان قدر ثواب ببرند، حال اگر دين داران از روي مفاهيم ديني، کار خوبي را نيز انجام بدهند، مثلا در کارهاي خيريه شرکت کنند، مانند اين است که دارند معامله ميکنند، يعني 1000 تومان ميدهند و 70000 تومان سود ميکنند، بنابر اين، ارزش کارهاي نيک اين افراد از لحاظ انساني واقعا چيزي نيست، اين افراد کار خوب را بخاطر خوبي اش انجام نميدهند، بلکه تنها در يک معامله شرکت ميکنند. مسيحيان اعتقاد دارند که عيس مسيح خود را براي جامعه بشريت فدا کرده است. عيسي مسيح واقعا چه کار بزرگي انجام داده است!؟ فرض کنيد شما هر روز بايد نان و پنير و تخم مرغ بخوريد، شخصي به شما ميرسد و ضمانت ميکند، اگر خود را جلوي اتوبوس بياندازيد، از فردايش هر روز بجاي تخم مرغ، چلو کباب خواهيد خورد و هيچ مشکلي براي شما پيش نخواهد آمد، حال آيا اين اصلا منطقي است که شما خود را جلوي اتوبوس نياندازيد؟ عيسي مسيح در واقع اطمينان داشت که با بالاي صليب رفتن به بهشت خواهد رفت (البته مسيحيان واقعا در مورد تثليث راي مستقلي ندارند و خود هنوز گيج هستند که بالاخره مسيح خود خداست يا يک انسان که پسر خداست!) بنابر اين هيچ فداکاري اي انجام نداده است!. همچنين حزب اللهي ها از شهداي دوران جنگ ايران و عراق بسيار استفاده ابزاري ميکنند. ميگويند اين افراد از خود گذشتگي کرده اند و براي دفاع از اسلام، کشته شده اند. اگر فردي آنقدر به اسلام اعتقاد دارد که حاضر است در راه اسلام کشته شود، آن فرد اطمينان دارد که به جايي بهتر از جايي که در آن زندگي ميکرده است خواهد رفت، اطمينان داشته است که با کشته شدن به حوري هاي بهشتي و جوي هاي عسل و شير و ساير لبنيات در بهشت دست خواهد يافت، بنابر اين تنها يک معامله انجام داده است و از خودگذشتگي چنداني نکرده است، ولي اگر شخصي براي دفاع از ميهن و مردمش به جنگ رفته باشد، واقعا از خود گذشتگي بزرگي کرده است چون نه تنها چيز چنداني بدست نمي آورد بلکه خيلي از چيزها را نيز از دست ميدهد، بنابر اين اخلاقياتي که دين داران از آنها صحبت ميکنند براي آنها ارزش مادي دارد و مانند يک معامله است، و از لحاظ انساني و معنوي بي ارزش به حساب ميرود. دين داران خوبي را براي خوب بودنش انجام نميدهند، بلکه گوسفندوار به دستورات ديني عمل ميکنند تا سود کنند!
جامعه اي که در آن حقوق همگان رعايت ميشود و مردم از رفاه نسبي برخوردار باشند جامعه اي اخلاقي خواهد شد، مردم در چنين جوامعي که احساس نميکنند حقوقشان ضايع شده است بسيار کمتر جرم انجام ميدهند و انسانهايي زيبا روتر و زيبا خو تر ميشوند! و مسلما دين هرگز چنين برنامه اي را براي بشر نياورده است، اجرا شدن بهتر و بيشتر دين يعني بيشتر سنگسار کردن، بيشتر دست و پا قطع کردن، بيشتر انديشه کشي کردن و به همين دليل هرچقدر جامعه اي ديني تر است و مفاهيم ديني در آن بيشتر اجرا ميشوند، آن جامعه عقب افتاده تر و مردم آن عصبي تر و عبوس تر هستند، مانند کشور پاکستان، عربستان و ايران، و هرچقدر مفاهيم ديني در کشورهايي شخصي تر و حاشيه اي تر در نظر گرفته شوند، مردم آن کشور ها در زندگي خود شادتر و اخلاقي تر هستند، کمتر دروغ ميگويند، کمتر دزدي ميکنند و کمتر جرم و جنايت ميکنند مثل سوئد، کانادا، سوئيس و...
دين دارن بسيار خشونت طلب هستند، معمولا جنگ کردن، اعدام کردن، نابود کردن، ويران کردن اولين راه حل هاييست که دين داران براي مشکلات پيشنهاد ميکنند، و اين مختص مسلمانان نيست، بقيه مذاهب نيز معمولا چنين هستند، تندرو ترين آدمها و جنايتکار ترين آدمها معمولا عقايد مذهبي دارند. دين داران به دلايلي که ذکر شد و در خداوند چيست؟ به آنها اشاره شده است، خدا را پشت سر تمام جنايات خود ميدانند، و به همين دليل است که دلخراش ترين و خشن ترين اتفاقات تاريخ بشري معمولا انگيزه هاي ديني داشته است، دين داران با رضايت تمام جنايت ميکنند و از جنايات خود لذت ميبرند، به يک مثال از کتاب اوريانا فالاچي ژورنايست و نويسنده معروف ايتاليايي که در مورد تروريسم اسلامي در کتاب "خشم و غرور" نوشته شده است توجه کنيد:
"اما بگذاريد به شما در مورد دوازده مرد ناپاکي بعد از جنگ بنگلادش در شهر داکا اعدام شدند بگويم تا خنده تان به گريه تبديل شود. آنها را در مقابل بيست هزار آدم ديندار و مومن بر روي زمين ورزشي استاديوم شهر داکا با سر نيزه در حالي که تماشاگراني که روي صندلي نوشته بودند و با گفتن الله اکبر تشويقشان ميکردند و دوازده مرد به شدت پيچ و تاب ميخوردند اعدام کردند. مومنان به شدت فرياد "الله اکبر، الله اکبر" سر داده بودند. آري ميدانم رومي هاي باستان، آن رومي هايي که فرهنگ من مفتخر به نام آنهاست، در استاديوم هاي مخصوص، خود را با تماشاي مسيحي هايي که جلوي شير انداخته ميشدند تا شير آنها را بخورد سرگرم ميکردند. آري ميدانم، خوب ميدانم که در کشورهاي اروپايي حتي مسيحيان، همان مسيحياني که خدمت آنها به تاريخ تفکر را علي رقم آتئيست (بيخدا) بودنم به رسميت ميشناسم، خودشان را با ديدن آتش گرفتن مرتدها سرگرم ميکردند. اما مدت زيادي از آن دوران گذشته است،ما اندکي متمدن تر شده ايم. و حتي آن فرزندان الله بايد بفهمند که ديگر بعضي کارها را نبايد بکنند. وقتي که دوازده مرد را سلاخي ميکردند، يک پسر بچه خود را بر روي جلادان پرت کرده بود تا بتواند برادرش را که محکوم به اعدام بود نجات دهد. جلادان با پوتينهاي نظاميشان به صورتش کوبيدند . اگر حرف مرا باور نداريد گزارش مرا با گزارشهايي که خبرنگاران فرانسوي و آلماني که همچون من شگفت زده شده بودند مقايسه کنيد. يا شايد بهتر باشه که به عکسهايي که يکي از آنها انداخت مراجعه کنيد. به هر حال اين هنوز چيزي نيست که ميخواستم آنرا بيان کنم. سر انجام بعد از کشتار، آن بيست هزار آدم مومن (خيلي از آنها زن بودند) از روي صندلي ها بلند شدند و بر روي زمين استاديوم آمدند. نه بصورت يک جمعيت پراکنده، نه، بلکه بصورت کاملا منظم و سازمان يافته، با هيبت و وقار. آرام آرام يک صف تشکيل داند. با نام الله، بر روي جنازه ها راه رفتند و فرياد ميزدند، الله اکبر الله اکبر. آنها را مانند دو برج دوقولوي نيويورک ويران کردند و به فرشي خون آلود از استخوان هاي خرد شده تقليل دادند."
اگر در تاريخ اديان مرور کوتاهي بکنيد خواهيد ديد که جناياتي نظير اين بسيار در کنار جناياتي مثل قتل عام سال 1367 در نظام آقا امام زمان، حمله اعراب به ايران، تجاوز به زنان ايراني در جنگ عراق در شهر قصر شيرين، نسل کشي بابي ها در ايران، کشتن سرخپوستها در آمريکا، زنده سوزاندن يهوديان در اروپا، دوران وحشتناک انگيزاسيون در اروپا و قتل عام يهوديان توسطه محمد، کشتن عيسي مسيح توسط يهوديان، حملات 11 سپتامبر، قتل عام مسلمانان بوسني توسط صربها و... همه و همه انگيزه هاي مذهبي داشته اند، حتي اگر قبول کنيم که دين باعث ميشود که افراد دروغ نگويند، تاريخ نشان ميدهد که کثيف ترين جنايات تاريخ با انگيزه هاي ديني صورت گرفته است و همواره فاسد ترين نظامهاي جهان، نظامهاي مذهبي از قبيل حوزه، کليسا، کنيسه و.. بوده اند.
نگاهي کوتاه به ادبيات ملل مختلف از جمله ايران نشان ميدهد که قشر مذهبي بويژه سردمداران مذهب و دين در جامعه يعني روحانيت هميشه بعنوان دزد، فاسد، جاني و... معروف بوده و هستند، اين افراد در اوج تفکرات مذهبي به شمار ميبرند و اوج مذهب با اوج حماقت برابر است، مذهب و دين اصولا انسانها را کرخت و احمق ميکند، بعنوان مثال به گفتگوي زير که با عباس کريمي يکي از مداحان اهل بيت انجام گرفته است توجه کنيد:
سوال: سابقه همكاري خود با هيات رزمندگان شميرانات از چه زماني شروع شده است و دلايل موفقيت اين هيات به ويژه در جذب جوانان به عقيده حضرتعالي چه چيزهايي ميتواند باشد؟
در خصوص علت موفقيت جلسه هيئت رزمندگان نيز عوامل زير را ميتوان برشمرد:
- توجه خاص حضرت صديقه كبري (س) به جلسات.
- همجواري با مرقد مطهر حضرت امامزاده علياكبر (ع) وامامزاده اسماعيل (ع).
- حضور روحاني 530 شهيد و جانبازان دوران دفاع مقدس.
- حضور خانوادههاي معزز شهدا، ايثارگران و جانبازان.
سوال:جناب آقاي كريمي نام سايت ’’ فطرس ‘‘ ميباشد اگر نظر خود را در اين مورد بفرماييد ممنون ميشويم.
ج: فطرس فرشتهاي بود كه بالهايش بر اثر قهر خداوند متعال سوخته شده بود و در روز ولادت حضرت سيدالشهدا (ع) به همراه خيل كثيري از ملائك به زمين آمد و خود را به قنداقه حضرت ابيعبدالله متبرك نمود و خداوند به احترام ارباب بالهاي فطرس را به او عطا فرمود. فطرس در آسمانها به پرواز درآمد و ميگفت: كيست مثل من كه آزاد شدة حسينم؟ و از آن روز فطرس عهد كرد كه سلام عاشقان حضرت ابيعبدالله (ع) را به مولا برساند و چون كار فطرس ابلاغ سلام است كار سايت فطرس نيز ابلاغ معارف اهل بيت (ع) است، انشاء الله.
آيا براستي انسانهايي که در اين مقدار از شعور و درک به سر ميبرند انگل هاي اجتماعي و آدمهايي ضد بشر نيستند؟ آيا از افرادي با اين سطح شعور انتظار ميرود انسانهاي اخلاقي اي باشند و کار مثبتي براي بشريت انجام دهند؟! هرگز! هرچقدر افراد مذهبي تر هستند به همانقدر جاهل تر و خرافاتي تر هستند و انسانهاي خرافاتي و جاهل براي بشريت خطرناک هستند، جنايات و جرائم اخلاقي مذهبيترين افراد در طول تاريخ و حال آنقدر بيشمار است که مثال آوردن از آنها کاريست بي معني. اشعار حافظ و بسياري ديگر از بزرگان ما، ضد اخلاق بودن و دنائت مذهبيون و فساد شديد آنها را به خوبي در دوران حافظ نشان ميدهد، مقايسه اين چکامه ها با وضعيت امروزي مذهبيون نيز بيانگر اين است که اين عده همواره همينگونه بوده اند:
مي خور که شيخ و حافظ و مفتي و محتسب چون نيک بنگري همه تزوير ميکنندبراي چکامه هاي بيشتر، حافظ - چکامه هاي ضد زاهد
در پايان اينکه اگر حتي اديان مفاهيم اخلاقي و روشهاي مفيدي براي ايجاد جامعه اخلاقي پيشنهاد ميکنند، بيخدايان تعصبي روي اين قضيه نشان نميدهند، ممکن است بعضي مفاهيم ديني واقعا مفيد و انساني باشند، ما ميتوانيم آن مفاهيم را از دين ياد بگيريم و بقيه مفاهيم غلط ديني که معمولا اکثريت مفاهيم ديني را شامل ميشود، کنار بگذاريم. مثلا اگر فرض کنيم گذاشن يک شخص درون يک چاله و سنگ زدن به سر آن شخص تا جايي که جان دهد روزي عملي اخلاقي و زيبا و مفيد باشد، ميتوان آنرا از اسلام ياد گرفت اما اين دليل نميشود که ما تمام اسلام را قبول کنيم... نتيجه اينکه دين يک پديده ضد ارزش و ضد اخلاق است و شايد يکي از مهمترين دلايل اينکه با دين بايد مبارزه شود و دين بايد تا حد ممکن نابود و محدود شوند همين ضد اخلاق بودن دين است! بعضي ها ميگويند در دنيا حد اقل يک ميليارد مسلمان وجود دارد، آيا ميتوان واقعا اسلام را نابود کرد؟! پاسخ اين است که در دنيا حد اقل 40 ميليون بيمار ايدز موجود ميباشد، آيا بايد دست از مبارزه با ايدز برداشت؟ آيا ميتوان ايدز را کاملا نابود کرد؟! ايدز يک بيماري شخصي است که يک شخص را ميکشد، اسلام يک بيماري جهاني است که بشر را بسوي نابودي و فنا ميرود، مبارزه با اسلام اساساً ارجحيت بالاتري براي جامعه بشري و انسان دوستان دارد.
|
+| نوشته شده توسط
شیطان پرست در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385
|