تبليغاتX
شیطان
شیطان بزرگ ترین دشمن خداست
 دليل بيگ بنگ چه بوده است؟ اولين موجود رو کي آفريد؟ چرا يک چيز نميتواند از ناچيز بوجود بيايد؟

بسياري از افراد اين سوال را مطرح ميکنند و حتي مارا محکوم ميکنند که سعي در فرار از پاسخ به اين سوال داريم، در اينجا تلاش شده است که پاسخ مناسبي به اين سوال داده شود. شايد بتوان اين سوال را اساسي ترين سوالي که به خداباوري يا خداناباوري افراد مي انجامد دانست.
اينکه علت بيگ بنگ چيست و اولين ذره را چه کسي خلق کرده و ساير سوالها بر ميگردد به يک روش فکر کردن اشتباه که همان قانون علت و معلول است . اين نوع طرز فکر که معمولا خداباوران آماتور اينگونه به اصطلاح از روش عقلي (!) به خدا اعتقاد پيدا ميکنند از لحاظ تاريخي به ارسطو برميگردد. ارسطو پس از بررسي حرکت هاي فيزيکي در زمين به اين نتيجه ميرسد که همه چيز در حال حرکت است، و در انتها ميگويد:
"پس جايگاه و نظرگاه ما اين است: ما بحث کرده ايم که در تمام زمانها همواره حرکت بوده است و خواهد بود، و نيز توضيح داده ايم که اولين علت اين حرکت ابدي چيست. همچنين پيشتر توضيح داده ايم که اين حرکت اساسي کدام است و آن حرکت دهنده اساسي کدام است و ما حرکت دهنده اوليه را حرکت نکرده اعلام کرده ايم."
ارسطو، فيزيک، کتاب 8 ام، فصل 9 ام.
به نظر ارسطو هر چر چيز براي اينکه به حرکت در بيايد به يک محرک نياز دارد و محرک اوليه خدا است که خود ديگر محرک نيست. رد برهان حرکت ارسطو را در اينجا بخوانيد.
خداپرستان از بيان اينگونه پرسشها قصد دارند که همان برهان حرکت يا برهان علت و معلول را مطرح کنند که بيخدايان آنها را با استدلال سفسطه بودنشان را اثبات ميکنند  اين دو برهان توسط فلاسفه ديني خود به عنوان برهان هاي فاسد (برهان هايي که کامل نيستند) مطرح ميشود اما بسياري از افراد فکر ميکنند واقعا با اين دو برهان بسيار مشابه ميتوان وجود خدا را اثبات کرد.
بنابر اين در جواب به اين دسته سوالها بايد ابتدا قضيه علت و معلول را خوب درک کنيم.
رابطه عليت ميگويد هر معلولي علتي دارد و اين رابطه معمولا با اينکه "هر چيزي علتي دارد" اشتباه گرفته ميشود، آيا هر چيزي معلول است؟! اين که هر معلولي علتي دارد بسيار روشن است مثل اينکه بگوييم هر مضروبي ضاربي دارد، ولي آيا هر چيزي معلول است؟
علت دريا چيست؟! علت سوسک چيست؟ علت عدد صفر چيست؟ علت "علت" چيست؟ علت خدا چيست؟!
بنابر اين خود خداباوران خداوند را به عنوان يک چيز که معلول است قبول ندارند و خداوند را علت العلل مينامند، در شرح هاي مفصل تر برهان عليت معمولا گفته ميشود، معلول چيزي است که وجود نداشته باشد و آغاز به وجود کرده باشد، بنابر اين اين برهان را ميتوان به اين صورت خلاصه کرد:
• هر چيز که بوجود بيايد علتي دارد (پس معلول يعني چيزي که شروع به وجود داشتن بکند)
• کائنات آغاز به وجود داشتن کرده است (بيگ بنگ آغاز کائنات است)
• کائنات معلول است، پس علتي دارد، علت کائنات خدا است!
و در صورتي که شما بپرسيد علت خدا چيست؟ خواهند گفت خداوند معلول نيست که بخواهد علت داشته باشد، خداوند علت العلل است! چون آغاز به وجود داشتن نکرده، از ابتدا تا انتها بوده و اصلا زمان براي خدا معني ندارد.
به همين سبک بايد از کساني که ميپرسند علت بيگ بنگ چيست، پرسيد، چرا فکر ميکنيد بيگ بنگ معلول است؟! ميپرسند آن ذره ابتدايي بيگ بنگ را چه کسي در آنجا قرار داده است؟! از اين افراد بايد پرسيد، از کجا ميدانيد که "کسي آن ذره را آنجا قرار داده است؟" که از ما ميخواهيد نام آن شخص را بيان کنيم؟!
در کدام قضيه فيزيکي تابحال ديده ايد که جواب يک سوال به يک "کس" برگردد که علت بيگ بنگ بخواهد به يک "کس" برگردد؟ اين سوال مانند اين است که بپرسيم، علت نوري که پس از برخورد با يک آينه منعکس ميشود "کيست"؟ و مثلا جواب اين است "حسن آقا!" کسانيکه پاسخ اين سوال که "علت بيگ بنگ چيست" را با کلمه "خدا" پاسخ ميدهند دقيقا کار مشابه را انجام ميدهند!
 
اين که قبل از بيگ بنگ چه اتفاقي افتاده است و قبل از بيگ بنگ چه بوده است، از لحاظ فيزيکي حرف درستي نيست، بيگ بنگ از لحاظ فيزيکي علتيست که باعث بوجود آمدن زمان ميشود، يا به عبارتي زمان و فضا طبق تعاريف فيزيکي از لحظه بيگ بنگ همانطور که در توضيح بيگ بنگ چيست آورده شده، آغاز ميشود. عبارت "قبل از بيگ بنگ" از لحاظ فيزيکي بي معني است. براي روشن شدن موضوع به مثال زير توجه کنيد.
فرض کنيد قرار است يک بازي فوتبال بين دو تيم انجام بگيرد، زمان بازي از اولين لحظه بازي شروع ميشود و ساعت از 0 تا 45 دقيق را اندازه ميگيرد. اگر يک نفر از شما بپرسد دقيقه 25 ام، بازي در چه وضعيتي بود شما ميتوانيد به وي پاسخ دهيد، اما اگر از شما بپرسد قبل از دقيقه 0 ام بازي در چه وضعيتي بود شما پاسخي براي وي نخواهيد داشت، چون بازي اصولا از دقيقه 0 ام شروع شده است و نميتوان مثلا دقيقه -10 امي براي آن در نظر گرفت. فيزيک دانان آغاز ساعت کائنات را از لحظه بيگ بنگ ميدانند و زمان را از آن لحظه در نظر ميگيرند. نکته جالبي نيز که در اينجا وجود دارد اين است که فيزيک دانان همانطور که مثلا سرعتي بيشتر از سرعت نور را بي معني ميدانند، زماني کمتر از زماني بعد از لحظه مشخصي از بيگ بنگ را نيز بي معني ميدانند، يعني هيچ واحد زماني کمتر از اولين مرحله بعد از بيگ بنگ که در بيگ بنگ چيست شرح داده شد از لحاظ فيزيکي نميتوان در نظر گرفت.
اشتباهي رايجي که باعث مطرح شدن اين سوال ميشود معمولا اين است که افراد فکر ميکنند بيگ بنگ ابتداي موجوديت است در حالي که اين از لحاظ فيزيکي و فلسفي اين ديد اشتباه است. موجوديت نميتواند بوجود بيايد.
از لحاظ فيزيکي، يکي از اولين اصول فيزيکي قانون پايستگي ماده و انرژي است، ماده و انرژي نه بوجود مي آيند و نه از بين ميروند، بلکه تنها به صورتهاي مختلف يکديگر تبديل ميشوند بنابر اين تصور اينکه بيگ بنگ باعث بوجود آمدن هستي و بودن است اساساً از لحاظ فيزيکي غلط است! ماده را نميتوان خلق کرد و درست کرد يا از بين برد، ماده و انرژي تنها به يکديگر تبديل ميشوند، بيگ بنگ ابتداي هستي نيست، بيگ بنگ جزوي از هستي و پروسه آن است.  بنابر اين خداپرستان بايد درک کنند که بيگ بنگ آغاز کائنات و ساعت کائنات است نه آغاز هستي و وجود!
قبل از اينکه فيزيک دانان به چنين نتيجه اي برسند فلاسفه در مورد اين قضيه کاملا اتفاق نظر داشتند که هستي نميتواند بوجود بيايد. چه فلاسفه خداپرست و چه غير خدا پرست روي اين اتفاق نظر دارند. بر خلاف آنچه بسياري از دين داران فکر ميکنند خود فلاسفه ديني نيز چنين نميگويند که هيچ نبوده و ناگهان چيزي خلق شده. حال سوال اين است که چرا يک چيز نميتواند از هيچ چيز بوجود بيايد بلکه هر چيز بايد از چيز يا چيزهايي بوجود بيايد؟
پاسخ اين است که هيچ چيز يا عدم، يک کلمه ايدئاليستي است، يعني اينکه در عالم واقعيت و رئاليستي عدم نميتواند وجود داشته باشد. عدم يعني وجود نداشتن، اگر فرض کنيم عدم وجود دارد آنگاه ديگر عدم نيست، چون وجود دارد! بنابر اين تصور  اينکه هيچ چيزي وجود نداشته باشد و ناگهان چيزي بوجود بيايد (آنچه اکثر دين داران به اشتباه ميپندارند) غير علمي و غير فلسفي و اشتباه است. به قول آخوند ها يک شيء از يک لاشيء بوجود نمي آيد.
حال که عدم نميتواند وجود داشته باشد بايد دانست که ماده يا انرژي هردو همواره به نسبت مساوي وجود داشته اند و خواهند داشت و اين باز همان اصل پايستگي انرژي و ماده است.
براي پديد آمدن بيگ بنگ و اينکه چرا اتفاق افتاده است تئوري ها و نظريات مختلف علمي اي وجود دارد که به فيزيک مربوط ميشوند اما با در نظر داشتن مقدمات بالا بايد دانست که هيچ علتي نميتواند ماده را پديد بياورد يا از بين ببرد، پس اگر به دنبال نقطه اي براي آغاز وجود هستيم در واقع به دنبال نقطه خيالي اي هستيم. دليل و علت بيگ بنگ هرچه باشد نميتواند باعث بوجود آمدن ماده باشد.
مسئله حيات از مسئله ماده جداست! ماده نميتواند بوجود بيايد اما حيات ميتواند بوجود بيايد، ماده ابتداي وجود ندارد اما حيات دارد. در مورد اينکه حيات چگونه آغاز شد و چگونه ا دامه يافت در "تکامل چيست" توضيحات کافي ارائه شده است. بنابر توضيحاتي که در آنجا نيز داده شده است، اين پرسش که اولين موجود زنده را چه کسي درست کرد نيز مانند همان مثال "حسن آقا!" اي است که شرح داده شد. اولين حيات بر روي زمين با بوجود آمدن اولين سلول (واحد حيات) که از چند مولکول که ژن را تشکيل داده بودند و مسائل دقيق و مشخص بيولوژيک که در همان بخش تکامل چيست به آن به اندازه کافي پرداخته ايم بوجود آمده است.
بايد توجه داشت که وظيفه علم (علم چيست؟)، بررسي خواص و ويژگيها است و علم در موقعيت تشخيص اثبات وجود و يا عدم وجود يک پديده مثل خدا نيست، با علم نميتوان ثابت کرد که خدا هست، همچنين با علم نميتوان ثابت کرد که خدا نيست، چيزي که ماهيت و وجود يا عدم وجود خدا را مشخص ميکند علم نيست، بلکه فلسفه است (فلسفه چيست؟). لذا وقتي از بيخدايان سوال ميشود که "اگر خدا وجود ندارد، پس جهان و انسان را چه کسي آفريده است (پاسخ به اين سوال را در اينجا بخوانيد)" بجاي اينکه به بررسي مسائل علمي بپردازند، ابتدا بايد قضيه را از لحاظ فلسفي بررسي کنند و پاسخ دهند. يک بيخدا نبايد لزوماً يک مهندس طراحي موشک يا يک فيزيک دان و يا يک بيولوژيست قهار باشد، شما براي اينکه اثبات کنيد خدا وجود ندارد نبايد صرفاً بدانيد کائنات چگونه بوجود آمده است و يا حيات چگونه بوجود آمده است، البته اين گفته در مورد خدا بصورت بسيار کلي و کلان است (خدا چيست؟) و الا به نظر من، قضيه بيگ بنگ و تکامل در صورت درستي، عدم وجود الله را بطور کامل اثبات ميکند، چون تعريفاتي که از الله و کارهايش در تازينامه موجود است بطور واضح و مشخص با بيگ بنگ و تکامل در تضاد جدي است.
در هيچ شاخه اي از علم در مورد دلايلي که به وجود خدا برسد صحبت نميشود، در هيچ فرمول فيزيکي، شيميايي و يا رياضي اي کلمه انشاءالله و يا ماشاءالله ديده نميشود، بنابر اين کساني که در علم دنبال اثبات وجود خدا و يا عدم وجود خدا ميگردند، در واقع از فلسفه علم ناآگاه هستند.
اين مطالب تماماً به بررسي مسائل مربوط به اين دسته از سوالها اختصاص داشت، اما جايگاه بيخدايان نسبت به علت بيگ بنگ به اين صورت است.
• بيگ بنگ و تکامل هر دو تئوري هاي اگنوستيک هستند (اگنوستيسيزم چيست؟) و نبايد بعنوان دلايل اثبات عدم وجود خدا استفاده شوند، اما ميتوانند عدم وجود الله را در صورت درستي نشان دهند، همچنين ميتوانند نشان دهند ما براي توضيح نحوه بوجود آمدن کائنات و حيات نيازي به يک قدرت مافوق طبيعت نياز نداريم.
• دلايلي که ميتوانند براي بيگ بنگ آورده شوند جزو مسائل پيچيده فيزيکي است و پاسخ دادن به اين دسته سوالها مانند اينکه "علت تکامل چيست" را امروزه دانشمندان با نوشتن کتابهاي چندين جلدي تشريح ميکنند و درک آنها توسط انسانهايي که تخصصي در زمينه هاي مشخص علمي ندارند چندان آسان نيست و جواب اين سوال چنانچه گفته شد ربطي به وجود و يا عدم وجود خداوند ندارد.
• اگر فرض را بر ناداني بگذاريم، يعني فرض کنيم که اساساً نميدانيم دليل بيگ بنگ و يا تکامل چيست، باز هم  دليل نميشود که ناداني را با جواب "خدا" مخفي کنيم، ما در صورتي که اين فرض را قبول کنيم، نميدانيم که علت اين قضاياي علمي چيست، اما ميدانيم که علت آنها خدا نيست و نميتواند باشد (استدلالهاي مربوطه را در رد برهانهاي حرکت و عليت آورده ايم)
|+| نوشته شده توسط شیطان پرست در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385  |
 دين ضامن اخلاق در جامعه است! (شرح سفسطه)

کسانی که از خلاقیتهای اسلام صحبت ميکنند و ميگويند اسلام خوب است چون انسان را به کارهاي خوب دعوت ميکند، اگر اسلام نباشد جامعه پر از دروغ و آدم کشي و.. خواهد شد. غرب را نگاه کنيد، غرب با آزادي دادن به همجنسگرايان به قوم لوط برگشته است، اگر اسلام وجود نداشته باشد خانواده از بين خواهد رفت و...
معمولا دليل اينکه کساني دروغ ميگويند و يا دزدي ميکنند اين نيست که اين افراد نميدانند دزدي کردن و دروغ گفتن کار بدي است، يا اينکه کسي به آنها نگفته است که اين دست کارها ناپسند و منفي هستند. در واقع شاهکاري که اديان انجام ميدهند اين است که ميگويند خوبي خوب است و بدي بد است، آيا تکرار اين مسئله که دروغ بد است و يا دزدي بد است باعث ميشود که آدمها دروغ نگويند و يا دزدي نکنند؟ هرگز!
آيا کسي پيدا ميشود که بگويد دزدي خوب است و دروغ گفتن بد نيست؟ آيا پيامبر اسلام واقعا هنر کرده است که مثلا گفته است دزدي بد است؟ کساني که فکر ميکنند دين ضامن اخلاق در جامعه است در واقع درک بسيار سبکي از جامعه شناسي و روانشناسي و ماهيت انسان دارند. انسانها ربات نيستند که نياز به يک سري د يک سري دستور العمل هارا مو به مو اجرا کنند، اينکه شما براي مردمي تکرار کنيد که خوبي خوب است و بدي بد است هرگز باعث ترويج خوبي و از بين رفتن بدي نميشود. اينکه چرا در جامعه جرم و پليدي وجود دارد و چه راهکارهايي براي کم کردن اين چيزها بايد ايجاد شود سوال ساده اي نيست، علومي مانند روانشناسي، جامعه شناسي و جرمشناسي همواره در پي پاسخ دادن به اين پرسشها هستند، پس تا اينجا بايد دانست که دين کار بزرگي براي ترويج اخلاقيات نميدهد، دين تنها ميگويد خوب خوب است و بد بد است، کسي نيز برعکس آنرا مدعي نميشود، يعني کسي نيست که بگويد خوب بد است و بد خوب است! و اين گفتار دين شرط کافي براي ايجاد جامعه اخلاقي تر نيست! انديشه ديني تنها تعدادي از اخلاقيات بسيار پيش پا افتاده را پشت سر هم تکرار ميکند در حالي که نه تنها هيچ برنامه اي مثبت و عاقلانه براي ايجاد جامعه اي که در آن اخلاقيات اجرا شوند و شرايط دروغ نگفتن و... در آن پيش بيايد ندارد، بلکه شرايط جهنمي اي ايجاد ميکنند که همه افراد مجبورند در آن شرايط دروغ بگويند و آدمهاي پليدي باشند که همواره به دنبال بيرون کشيدن گليم خود از آب و زير پا گذاشتن حقوق ديگران باشند، نظير آنچه امروز به عنوان فروپاشي اخلاقي مردم ايران بعد از خلالوش 57 مطرح است.
کار ديگري که دينداران آنرا ضمانت اجراي قوانين اخلاقي ديني ميدانند ترس از قيامت است، آنها فکر ميکنند انسانها مانند خردسالان از جانوران تخيلي و متافيزيکي ميترسند، و در واقع خود دين داران واقعا از اين چيزها ميترسند، اما چيزي که ترس آنها را تسکين ميدهد بي حساب و کتاب بودن مفاهيم ديني و کشکي بودن آنها است، مثلا از احاديث بر مي آيد که  شما اگر يک نماز جماعت بخوانيد به قدري ثواب کرده ايد که اگر تمام درختان عالم قلم شوند و تمام آبهاي جهان جوهر شوند و تمام جن و انس و فرشته کاتب شوند، نميتوانند مقدار اين ثواب را بنويسند، يا مثلا وقتي شما براي امام حسين گريه ميکنيد، امام حسين در روز قيامت شما را شفاعت خواهد کرد، اين دست شوخي ها که از فساد شديد دستگاه قضائي تخيلي الهي خبر ميدهند باعث ميشود که افراد چندان نيز در ترس از گناهان خود به سر نبرند، چون راه براي توجيه جرائم بسيار زياد است، دين اصولا آنقدر مبحث گسترده و بي در و پيکري است که شما ميتوانيد هر کاري را که انجام ميدهيد يا هر انديشه ديني اي را با استفاده از خود مفاهيم ديني توجيه کنيد، اين است که اين ترس نيز چندان ضمانت مطمئني نيست! چون چيز پايداري نيست! از اين گذشته اينکه شما تلاش کنيد مردم را در ترس و وحشت نگه داريد تا کاري را نکنند يک کار کاملا ظالمانه است...
همين بيپايه بودن و توجيه پذير بودن مفاهيم ديني بزرگترين علت ضد اخلاق بودن پديده ديانت است، دين داران به همين دليل که مفاهيم ديني آنها بي پايه و اساس است انسانهايي به شدت قانونگريز هستند، چون قوانين الهي خود را بالاتر از هر قانون ديگري ميببينند.  دين داران خدا را در خود ميبينند، بجاي اينکه خود را طرفدار خدا ببينند، خدا را طرفدار خود ميبينند، کارهاي خود را ميتوانند به سادگي به خدا بچسبانند، معمولا آدمهاي مذهبي دشمنان خود را دشمنان خدا ميخوانند و يا رسماً آنها را شيطاني و شر مينامند، اين باعث ميشود که شخص به هر کاري که خود فکر ميکند درست است دست بزند با توجيه اينکه اين کار بر رضاي خداوند است. خميني، هيتلر، بن لادن، محمد رسول الله، دستگاه حکومتي کاتوليکها و بسياري ديگر از جنايتکاران تاريخ، دشمنان خود را دشمنان خدا ناميده اند و نابودي آنها را خواست خدا ميدانند.
دين داري و جادوگري و صوفيگرايي چون بر پايه هاي ضد علمي و غير منطقي استوار هستند، و اصولا مراتبي از فرضهاي غلط و ادعاهاي بدون استدلال، پايه هاي آنها را تشکيل ميدهند، ذاتا به سمت جزميت در انديشه و اخلاق حرکت ميکنند، و جزميت دشمن بزرگ اخلاق است. بسياري از اخلاقيات در حال تغيير هستند، مسئله برده داري روزگاري کاملا اخلاقي بود، همجنسگرايي روزگاري کاملا ضد اخلاقي بود، نابرابري حقوق زن و مرد روزگاري کاملا منطقي به نظر ميرسيد، اما امروز همه اينها و هزاران مسئله مربوط به اخلاق ديگر به شدت تغيير کرده اند. اما مفاهيم ديني چون تغيير نميکنند با اخلاقيات جديد سر دشمني دارند، براي همين است که بزرگترين دشمنان اخلاقيات نوين در تمام دنيا همواره دين داران بوده اند. تنها دشمنان جدي مفاهيمي که براي رفاه و آرامش و در نتيجه سعادت و اخلاق بشري وجود داشته و دارند همانا دين داران عالم هستند. دين دارن معمولا جدي ترين مخالفان، مفاهيم اخلاقي زير هستند.

 برابري حقوق زن و مرد
• دموکراسي، خرد کردن قدرت در جامعه(دموکراسي چيست؟)
• 
سوسياليسم، خرد کردن و برابري ثروت در جامعه
• 
حقوق بشر(حقوق بشر چيست؟)
• 
حقوق برابر و حق حيات و ازدواج براي همجنسگرايان (همجنس گرايي چيست؟)
• کثرت گرايي ديني، آزادي اديان
• آزادي انديشه، و آزادي بيان انديشه
• کثرت گرايي
• خردگرايي
• اصالت عقل
بايد توجه داشت که اينها همگي اصول و برنامه هاي اخلاقي اي هستند که شرايط زندگي بهتر و اخلاقي تر را براي جامعه پديد مي آورند و اکثر دين ها با اين مفاهيم مشکل اساسي دارند. اين جور مفاهيم هستند که باعث ميشوند در جامعه اي جرم و جنايت کمتر وجود داشته باشد و افراد کمتر پرخاشگر باشند و به يکديگر دروغ بگويند نه ترساندن انسانها با اينکه اگر دروغ بگوييد در روز آخرت سرب داغ در حلق شما ريخته خواهد شد!
اديان معمولا مبتني بر فرهنگهايي هستند که آن دينها در آنجا شکل گرفته اند، بنابر اين اخلاقيات ديني معمولا در جغرافياي مشخصي اخلاقي حساب ميشوند، نه تنها حوزه اخلاقي بودن اخلاقيات ديني توسط جغرافيا محدود ميشود بلکه اين حوزه محدود به تاريخ و زمان نيز ميباشد، اديان پر از مفاهيمي است که روزگاري در منطقه اي اخلاقي به شمار ميرفتند اما در منطقه و زمان ما کاملا غير اخلاقي به حساب ميروند، چون دين داران اسلامي تمام تلاششان بر اين است که زندگي اي شبيه تر به زندگي اعراب باديه نشين زمان محمد داشته باشند مفاهيم غير اخلاقي بسيار زيادي را وارد جامعه ميکنند. مثلا حضرت امام و بسياري از علماي ديني شيعي ميفرمايند:
مسئله ???? در رساله :
"اگر كسى دختر نابالغى را براى خود عقد كند و پيش از آنكه نه سال دختر تمام شود، با او نزديكى و دخول كند، چنانچه او را افضا نمايد هيچ وقت نبايد با او نزديكى كند"
افضاء يعني يکي شدن مجراي حيض و غائط
تحرير الوسيله مسئله 12:
كسيكه زوجه اى كمتر از نه سال دارد وطى او براى وى جايز نيست چه اينكه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما ساير كام گيريها از قبيل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخيذ( اشكال ندارد هر چند شيرخواره باشد، و اگر قبل از نه سال او را وطى كند اگر افضاء نكرده باشد بغير از گناه چيزى بر او نيست ، و اگر كرده باشد يعنى مجراى بول و مجراى حيض او را يكى كرده باشد و يا مجراى حيض و غائط او را يكى كرده باشد تا ابد وطى او بر وى حرام مى شود، لكن در صورت دوم حكم بنابر احتياط است و در هر حال بنا بر اقوى بخاطر افضاء از همسرى او بيرون نمى شود در نتيجه همه احكام زوجيت بر او مترتب مى شود يعنى او از شوهرش و شوهرش از او ارث مى برد....."
تفخيذ يعني شهوت راني کردن با ران.
اين جور مفاهيم که متاسفانه تمام تعاليم ديني از اين قبيل هستند روزگاري کاملا عقلاني و اخلاقي به نظر ميرسيدند، در حالي که امروزه کاملا غير اخلاقي حساب ميشوند و دين داران معمولا بصورتي بسيار مزحک سعي ميکنند بگويند اينها هنوز هم اخلاقي هستند و اشکالي ندارند، اين مسئله نيز خود دليل ديگريست بر ضد اخلاق بودن دين!
محمد يک تاجر بود و به همين دليل، الله خدايي که محمد خلق ميکند ويژگيهاي يک تاجر را دارد، در قرآن بسيار از واژه هاي سود، ضرر و معامله استفاده ميشود، مثلا در سوره ماده گوساله (بقره) آيه 245 ميگويد
:
کيست که به خدا قرض الحسنه دهد، تا خدا بر آن چند برابر بيفزايد؟ خدا تندگدستي دهد و توانگري بخشد و شما به سوي او بازگردانيده ميشويد!
 دين داران در واقع در حال تجارت با خدا هستند، تجارتي که دين داران فکر ميکنند در آن سود بسيار خواهند برد، مثلا نماز جماعت ميخوانند که فلان قدر ثواب ببرند، نماز شب ميخوانند که فلان قدر ثواب ببرند، حال اگر دين داران از روي مفاهيم ديني، کار خوبي را نيز انجام بدهند، مثلا در کارهاي خيريه شرکت کنند، مانند اين است که دارند معامله ميکنند، يعني 1000 تومان ميدهند و 70000 تومان سود ميکنند، بنابر اين، ارزش کارهاي نيک اين افراد از لحاظ انساني واقعا چيزي نيست، اين افراد کار خوب را بخاطر خوبي اش انجام نميدهند، بلکه تنها در يک معامله شرکت ميکنند. مسيحيان اعتقاد دارند که عيس مسيح خود را براي جامعه بشريت فدا کرده است. عيسي مسيح واقعا چه کار بزرگي انجام داده است!؟ فرض کنيد شما هر روز بايد نان و پنير و تخم مرغ بخوريد، شخصي به شما ميرسد و ضمانت ميکند، اگر خود را جلوي اتوبوس بياندازيد، از فردايش هر روز بجاي تخم مرغ، چلو کباب خواهيد خورد و هيچ مشکلي براي شما پيش نخواهد آمد، حال آيا اين اصلا منطقي است که شما خود را جلوي اتوبوس نياندازيد؟ عيسي مسيح در واقع اطمينان داشت که با بالاي صليب رفتن به بهشت خواهد رفت (البته مسيحيان واقعا در مورد تثليث راي مستقلي ندارند و خود هنوز گيج هستند که بالاخره مسيح خود خداست يا يک انسان که پسر خداست!) بنابر اين هيچ فداکاري اي انجام نداده است!. همچنين حزب اللهي ها از شهداي دوران جنگ ايران و عراق بسيار استفاده ابزاري ميکنند. ميگويند اين افراد از خود گذشتگي کرده اند و براي دفاع از اسلام، کشته شده اند. اگر فردي آنقدر به اسلام اعتقاد دارد که حاضر است در راه اسلام کشته شود، آن فرد اطمينان دارد که به جايي بهتر از جايي که در آن زندگي ميکرده است خواهد رفت، اطمينان داشته است که با کشته شدن به حوري هاي بهشتي و جوي هاي عسل و شير و ساير لبنيات در بهشت دست خواهد يافت، بنابر اين تنها يک معامله انجام داده است و از خودگذشتگي چنداني نکرده است، ولي اگر شخصي براي دفاع از ميهن و مردمش به جنگ رفته باشد، واقعا از خود گذشتگي بزرگي کرده است چون نه تنها چيز چنداني بدست نمي آورد بلکه خيلي از چيزها را نيز از دست ميدهد، بنابر اين اخلاقياتي که دين داران از آنها صحبت ميکنند براي آنها ارزش مادي دارد و مانند يک معامله است، و از لحاظ انساني و معنوي بي ارزش به حساب ميرود. دين داران خوبي را براي خوب بودنش انجام نميدهند، بلکه گوسفندوار به دستورات ديني عمل ميکنند تا سود کنند!
جامعه اي که در آن حقوق همگان رعايت ميشود و مردم از رفاه نسبي برخوردار باشند جامعه اي اخلاقي خواهد شد، مردم در چنين جوامعي که احساس نميکنند حقوقشان ضايع شده است بسيار کمتر جرم انجام ميدهند و انسانهايي زيبا روتر و زيبا خو تر ميشوند! و مسلما دين هرگز چنين برنامه اي را براي بشر نياورده است، اجرا شدن بهتر و بيشتر دين يعني بيشتر سنگسار کردن، بيشتر دست و پا قطع کردن، بيشتر انديشه کشي کردن و به همين دليل هرچقدر جامعه اي ديني تر است و مفاهيم ديني در آن بيشتر اجرا ميشوند، آن جامعه عقب افتاده تر و مردم آن عصبي تر و عبوس تر هستند، مانند کشور پاکستان، عربستان و ايران، و هرچقدر مفاهيم ديني در کشورهايي شخصي تر و حاشيه اي تر در نظر گرفته شوند، مردم آن کشور ها در زندگي خود شادتر و اخلاقي تر هستند، کمتر دروغ ميگويند، کمتر دزدي ميکنند و کمتر جرم و جنايت ميکنند مثل سوئد، کانادا، سوئيس و...
دين دارن بسيار خشونت طلب هستند، معمولا جنگ کردن، اعدام کردن، نابود کردن، ويران کردن اولين راه حل هاييست که دين داران براي مشکلات پيشنهاد ميکنند، و اين مختص مسلمانان نيست، بقيه مذاهب نيز معمولا چنين هستند، تندرو ترين آدمها و جنايتکار ترين آدمها معمولا عقايد مذهبي دارند.  دين داران به دلايلي که ذکر شد و در خداوند چيست؟ به آنها اشاره شده است، خدا را پشت سر تمام جنايات خود ميدانند، و به همين دليل است که دلخراش ترين و خشن ترين اتفاقات تاريخ بشري معمولا انگيزه هاي ديني داشته است، دين داران با رضايت تمام جنايت ميکنند و از جنايات خود لذت ميبرند، به يک مثال از کتاب اوريانا فالاچي ژورنايست و نويسنده معروف ايتاليايي که در مورد تروريسم اسلامي در کتاب "خشم و غرور" نوشته شده است توجه کنيد:
"اما بگذاريد به شما در مورد دوازده مرد ناپاکي بعد از جنگ بنگلادش در شهر داکا اعدام شدند بگويم تا خنده تان به گريه تبديل شود. آنها را در مقابل بيست هزار آدم ديندار و مومن  بر روي زمين ورزشي استاديوم شهر داکا با سر نيزه در حالي که تماشاگراني که روي صندلي نوشته بودند و با گفتن الله اکبر تشويقشان ميکردند و دوازده مرد به شدت پيچ و تاب ميخوردند اعدام کردند.  مومنان به شدت فرياد "الله اکبر، الله اکبر" سر داده بودند. آري ميدانم رومي هاي باستان، آن رومي هايي که فرهنگ من مفتخر به نام آنهاست، در استاديوم هاي مخصوص، خود را با تماشاي مسيحي هايي که جلوي شير انداخته ميشدند تا شير آنها را بخورد سرگرم ميکردند. آري ميدانم، خوب ميدانم که در کشورهاي اروپايي حتي مسيحيان، همان مسيحياني که خدمت آنها به تاريخ تفکر را علي رقم آتئيست (بيخدا) بودنم به رسميت ميشناسم، خودشان را با ديدن آتش گرفتن مرتدها سرگرم ميکردند. اما مدت زيادي از آن دوران گذشته است،ما اندکي متمدن تر شده ايم. و حتي آن فرزندان الله بايد بفهمند که ديگر بعضي کارها را نبايد بکنند. وقتي که دوازده مرد را سلاخي ميکردند، يک پسر بچه خود را بر روي جلادان پرت کرده بود تا بتواند برادرش را که محکوم به اعدام بود نجات دهد. جلادان با پوتينهاي نظاميشان به صورتش کوبيدند . اگر حرف مرا باور نداريد گزارش مرا با گزارشهايي که خبرنگاران فرانسوي و آلماني که همچون من شگفت زده شده بودند مقايسه کنيد. يا شايد بهتر باشه که به عکسهايي که يکي از آنها انداخت مراجعه کنيد. به هر حال اين هنوز چيزي نيست که ميخواستم آنرا بيان کنم. سر انجام بعد از کشتار، آن بيست هزار آدم مومن (خيلي از آنها زن بودند) از روي صندلي ها بلند شدند و بر روي زمين استاديوم آمدند. نه بصورت يک جمعيت پراکنده، نه، بلکه بصورت کاملا منظم و سازمان يافته، با هيبت و وقار. آرام آرام يک صف تشکيل داند. با نام الله، بر روي جنازه ها راه رفتند و فرياد ميزدند، الله اکبر الله اکبر. آنها را مانند دو برج دوقولوي نيويورک ويران کردند و به فرشي خون آلود از استخوان هاي خرد شده تقليل دادند."
اگر در تاريخ اديان مرور کوتاهي بکنيد خواهيد ديد که جناياتي نظير اين بسيار در کنار جناياتي مثل قتل عام سال 1367 در نظام آقا امام زمان، حمله اعراب به ايران، تجاوز به زنان ايراني در جنگ عراق در شهر قصر شيرين، نسل کشي بابي ها در ايران، کشتن سرخپوستها در آمريکا، زنده سوزاندن يهوديان در اروپا، دوران وحشتناک انگيزاسيون در اروپا و قتل عام يهوديان توسطه محمد، کشتن عيسي مسيح توسط يهوديان، حملات 11 سپتامبر، قتل عام مسلمانان بوسني توسط صربها و... همه و همه انگيزه هاي مذهبي داشته اند، حتي اگر قبول کنيم که دين باعث ميشود که افراد دروغ نگويند، تاريخ نشان ميدهد که
کثيف ترين جنايات تاريخ با انگيزه هاي ديني صورت گرفته است و همواره فاسد ترين نظامهاي جهان، نظامهاي مذهبي از قبيل حوزه، کليسا، کنيسه و.. بوده اند.
نگاهي کوتاه به ادبيات ملل مختلف از جمله ايران نشان ميدهد که قشر مذهبي بويژه سردمداران مذهب و دين در جامعه يعني روحانيت هميشه بعنوان دزد، فاسد، جاني و... معروف بوده و هستند، اين افراد در اوج تفکرات مذهبي به شمار ميبرند و اوج مذهب با اوج حماقت برابر است، مذهب و دين اصولا انسانها را کرخت و احمق ميکند،
بعنوان مثال به گفتگوي زير که با عباس کريمي يکي از مداحان اهل بيت انجام گرفته است توجه کنيد:
سوال: سابقه همكاري خود با هيات رزمندگان شميرانات از چه زماني شروع شده است و دلايل موفقيت اين هيات به ويژه در جذب جوانان به عقيده حضرتعالي چه چيزهايي ميتواند باشد؟
 در خصوص علت موفقيت جلسه هيئت رزمندگان نيز عوامل زير را ميتوان برشمرد:
 
- توجه خاص حضرت صديقه كبري (س) به جلسات.
- همجواري با مرقد مطهر حضرت امامزاده علياكبر (ع) وامامزاده اسماعيل (ع).
- حضور روحاني 530 شهيد و جانبازان دوران دفاع مقدس.
- حضور خانوادههاي معزز شهدا، ايثارگران و جانبازان.
سوال:جناب آقاي كريمي نام سايت ’’ فطرس ‘‘ ميباشد اگر نظر خود را در اين مورد بفرماييد ممنون ميشويم.

ج: فطرس فرشتهاي بود كه بالهايش بر اثر قهر خداوند متعال سوخته شده بود و در روز ولادت حضرت سيدالشهدا (ع) به همراه خيل كثيري از ملائك به زمين آمد و خود را به قنداقه حضرت ابيعبدالله متبرك نمود و خداوند به احترام ارباب بالهاي فطرس را به او عطا فرمود. فطرس در آسمانها به پرواز درآمد و ميگفت: كيست مثل من كه آزاد شدة حسينم؟ و از آن روز فطرس عهد كرد كه سلام عاشقان حضرت ابيعبدالله (ع) را به مولا برساند و چون كار فطرس ابلاغ سلام است كار سايت فطرس نيز ابلاغ معارف اهل بيت (ع) است، انشاء الله.

 
آيا براستي انسانهايي که در اين مقدار از شعور و درک به سر ميبرند انگل هاي اجتماعي و آدمهايي ضد بشر نيستند؟ آيا از افرادي با اين سطح شعور انتظار ميرود انسانهاي اخلاقي اي باشند و کار مثبتي براي بشريت انجام دهند؟! هرگز! هرچقدر افراد مذهبي تر هستند به همانقدر جاهل تر و خرافاتي تر هستند و انسانهاي خرافاتي و جاهل براي بشريت خطرناک هستند، جنايات و جرائم اخلاقي مذهبيترين افراد در طول تاريخ و حال آنقدر بيشمار است که مثال آوردن از آنها کاريست بي معني. اشعار حافظ و بسياري ديگر از بزرگان ما، ضد اخلاق بودن و دنائت مذهبيون و فساد شديد  آنها را به خوبي در دوران حافظ نشان ميدهد، مقايسه اين چکامه ها با وضعيت امروزي مذهبيون نيز بيانگر اين است که اين عده همواره همينگونه بوده اند:

 
مي خور که شيخ و حافظ و مفتي و محتسب چون نيک بنگري همه تزوير ميکنندبراي چکامه هاي بيشتر، حافظ - چکامه هاي ضد زاهد
 
در پايان اينکه اگر حتي اديان مفاهيم اخلاقي و روشهاي مفيدي براي ايجاد جامعه اخلاقي پيشنهاد ميکنند، بيخدايان تعصبي روي اين قضيه نشان نميدهند، ممکن است بعضي مفاهيم ديني واقعا مفيد و انساني باشند، ما ميتوانيم آن مفاهيم را از دين ياد بگيريم و بقيه مفاهيم غلط ديني که معمولا اکثريت مفاهيم ديني را شامل ميشود، کنار بگذاريم. مثلا اگر فرض کنيم گذاشن يک شخص درون يک چاله و سنگ زدن به سر آن شخص تا جايي که جان دهد روزي عملي اخلاقي و زيبا و مفيد باشد، ميتوان آنرا از اسلام ياد گرفت اما اين دليل نميشود که ما تمام اسلام را قبول کنيم... نتيجه اينکه دين يک پديده ضد ارزش و ضد اخلاق است و شايد يکي از مهمترين دلايل اينکه با دين بايد مبارزه شود و دين بايد تا حد ممکن نابود و محدود شوند همين ضد اخلاق بودن دين است! بعضي ها ميگويند در دنيا حد اقل يک ميليارد مسلمان وجود دارد، آيا ميتوان واقعا اسلام را نابود کرد؟! پاسخ اين است که در دنيا حد اقل 40 ميليون بيمار ايدز موجود ميباشد، آيا بايد دست از مبارزه با ايدز برداشت؟ آيا ميتوان ايدز را کاملا نابود کرد؟! ايدز يک بيماري شخصي است که يک شخص را ميکشد، اسلام يک بيماري جهاني است که بشر را بسوي نابودي و فنا ميرود، مبارزه با اسلام اساساً ارجحيت بالاتري براي جامعه بشري و انسان دوستان دارد.

|+| نوشته شده توسط شیطان پرست در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385  |
 دين، خدا و حقيقت (١)

دين، دنيا را متقاعد کرد که موجودى نامرئى در آسمان وجود دارد که هر کارى که بشر انجام مى دهد را مى بيند. و ده چيز هست که خدا نمى خواهد شما انجام بدهيد و اگر داديد تا ابد در دريايى از آتش سوزانده خواهيد شد. اما خدا مهربان و رحيم است! ..... و او پول لازم دارد! او بسيار قدرتمند است ..... اما از پس پول بر نمى آيد! جورج کارلين
کسى که انجيل را مى خواند بايد با دستکش آن را در دست بگيرد. چرا که مجاورت چنين کثافتى شما را ناچار به اين کار مى کند. فردريک نيچه
کارتل مواد مخدر مدى ئين "اسکوبارها" و مثلث چينى و مافياى ايتاليا و آمريکا، انگشت کوچک اديان سازمان يافته نمى شوند. منصور حکمت
دين، خودآگاهى انسانى است که هنوز خود را نيافته يا خود را باخته و از دست داده است. کارل مارکس
کشيش ها مى گويند که آنها به مردم بخشيدن و خيريه را مى آموزند. اين طبيعى است. چون آنها از پول صدقه مردم زندگى مى کنند. همه گداها مى آموزند که مردم بايد به آنها پول بدهند. رابرت اينگرسول
يک سرايدار مدرسه از هزاران کشيش مفيدتر است. توماس پين
نگاه کردن به دنيا از منظر اديان، کور کردن چشم بصيرت است. بنجامين فرانکلين
انجيل و کليسا بزرگترين موانع در راه آزادى زنان بوده اند. اليزابت کيدى استانتون
من نمى توانم خدائى را تصور کنم که مخلوقات خود را پاداش يا کيفر مى دهد؛ که اهدافش طبق مقاصد ما انسانها شکل گرفته؛ خدايى که بطور خلاصه انعکاسى از ضعف و ناتوانى ما انسانهاست. من همچنين نمى توانم باور کنم که انسان بعد از اينکه مرد، مى تواند وراى جسم ماديش زنده بماند، هر چند که روح هاى ناتوان بدليل ترس و جهل چنين افکارى را با خود حمل کنند! آلبرت انشتين
دين، توهين به حرمت انسان است. با يا بدون آن، مى توانيم مردمانى خوب يا بد داشته باشيم که کارهاى خير يا شر انجام مى دهند. اما اگر انسانهاى خوب کارهاى شر انجام مى دهند آن وقت حتما پاى دين در ميان است. اسيتون وينبرگ
کليه حقايق بزرگ جهان در ابتدا کفر محسوب شده اند. جورج برنارد شا
تصور نکن که من براى اشاعه صلح به زمين پا گذاشته ام، من براى اين نيامده ام، برعکس رسالت من شمشير و جنگ است. عيسى مسيح
ترس پدر خشونت و مادر دين است. بى جهت نيست که اين دو در طول تاريخ دست در دست هم پيش رفته اند.
برتراند راسل
 
خدا، دين و حقيقت (٢)
اميد است که کمون، بشريت را تا ابد از شر خدا، که علت تمام بدبختيهاى کنونى است، نجات دهد. در کمون هيچ جايى براى کشيش ها نيست.
از احکام کمون پاريس
من هيج کتابى را سراغ ندارم که به اندازه انجيل منبع اعمال وحشيانه و ساديستى فردى و اجتماعى باشد.
ريجنالد پاجت
اديان بر مبناى ترس اکثريت و زرنگى اقليت بنيان شده اند.
استاندال
روحانى يعنى يک مرد قلنبه و پر چربى که مبلغ خداست.
جيمز تامسون
روساى اديان، سياستمداران و دانشمندان توليد اسلحه مدتهاست که مشغول بهم ريختن اوضاع دنيا هستند. منظورم اين است که وضعمان خيلى خراب است.
کارل ساگان
لايه هاى آتش براى ايمان نياوردگان مهيا شده، آبهاى جوشان بر سرهاى آنها فرو خواهد ريخت، پوست بدنشان و آنچه که در امحا و احشا آنها وجود دارد، ذوب خواهد شد. آنان با ميله هاى داغ و سوزان شلاق خواهند خورد.
محمد، قرآن سوره ٢٢ آيه هاى ١٩-٢١
اسلام عميقا ضد زن است. اسلام علت بنيادى ستم بر زنان مسلمان و عمده ترين مانع در ارتقاى موقعيت آنان است. اسلام همواره زنان را از نظر فيزيکى، هوشى و اخلاقى موجوداتى فرودست مى بيند.
ابن وراق
من وحشت را بر دلهاى کافران مستولى خواهم کرد، گردنهاى آنها را خواهم زد و دست و پايشان را قطع خواهم کرد.
محمد، سوره ٨، آيه ١٢
دين افيون مردم است.
کارل مارکس
دين در انسان نه علاقه بلکه تنفر به همنوع ايجاد مى کند.
جاناتان سويفت
منظور از جدايى کليسا و دولت، جلوگيرى از جدالها و جنايات پايان ناپذيرى است که خاک اروپا را براى قرنها در خون خيسانده است.
جيمز مديسون
کفر لغت ديگرى است براى آزادى انديشه.
گراهام گرين
خداى مسيحيت بيرحم، خودسر، ناعادلانه و متکبر است.
توماس جفرسون
در پانزده قرنى که دستگاه قانونى دين بر سر کار بوده چه ثمره اى داشته است: کم و بيش در همه جا تکبر و تفرعن دستگاه روحانيت، جهل و بردگى و کوردلى انسانها، و خرافات و انتقامجويى و تعقيب و آزار مردم.
جيمز مديسون
تعقيب و آزار مردم وجه مشخصه ماهوى يک دين معين نيست. بلکه ماهيت همه اديانى است که قدرت داشته و دستگاه قانون در دستشان بوده است.
توماس پين
آسمانى و الهى بودن مسيح در واقع پوششى براى پرت بودن و بى پايه بون ايده مسيحيت است.
جان آدامز
بحث و جدل کردن با کسى که به جاى تعقل و خردگرايى، دين را انتخاب کرده، مانند تجويز دارو به بدن يک مرده است.
توماس اديسون
واقعيت اين است که جنايات مرتکب شده عليه کودکان تحت نام خدا، مسيح و محمد بيشتر از جناياتى بوده که تحت نام تحت نام شيطان انجام شده اند.
کنت لانينگ
تعقل و خرد در کليه مسيحيان نابود شده است.
مارتين لوتر
اگر انجيل ادعا مى کرد که يوحنا وال عظيم را قورت داده است، من بطور قطع باور مى کردم.
ويليام براون
دين مسيحيت هميشه دشمن اصولى پيشرفت اخلاقى در جهان بوده و خواهد بود.
برتراند راسل
من بسختى مى توانم بفهمم چگونه انسان مى تواند آرزو کند که مسيحيت حقيقت داشته باشد چون متن انجيل صاف و ساده سعى مى کند بگويد که مردمى که به مسيح عقيده ندارند و اين شامل پدرم، برادرانم و تقريبا همه دوستان خوبم مى شود، تا ابد مجازات خواهند شد. اين يک دکترين لعنت زده است.
چارلز داروين
انجبل آموخت که زنان گناه و مرگ را به اين جهان آوردند، باعث نزول نژاد انسان شدند و بخاطر اين گناهان در برابر دستگاه قضاوت بهشت محاکمه شده، محکوم و مجازات شدند. ازدواج مايه انقياد زن، مادر شدن براى او يک دوره رنج و محنت است و او بايد در سکوت و انقياد بسر برده و در نقش وابسته مرد و ارضا کننده همه تمايلات او بسر برد. اين موضع انجيل درباره زنان است.
اليزابت کيدى استانتون
دين، خدا حقيقت (٣)
در تمام اعصار، رياکارانى بنام کشيش، تاج بر سر دزدانى نهاده اند به نام پادشاه.
رابرت گرين اينگر سول
کليه اديان با شورش عليه اخلاق بدنيا مى آيند و با غلبه اخلاق بر آنها، از بين خواهند رفت.
جورج برنارد شا
کليسا هميشه آماده است که ذخائر بهشت را با نقدينگى روى زمين تاخت بزند.
رابرت گرين اينگر سول
اگر کسى يک نفر را بکشد قاتل است، ميليونها را بکشد فاتح است و همه را بکشد خداست.
ژان روستان
پر طرفدار ترين مواد مخدر در اروپا عبارتند از: الکل و ميسيحت.
فردريک نيچه
تنها عذر موجه خدا اين است که وجود نداشته باشد.
مارک تواين
کفر لغت ديگرى است براى آزادى انديشه.
گراهام گرين
اگر خدا در روى زمين زندگى مى کرد، مردم پنجره خانه اش را خرد مى کردند.
اى. ايديش
از خرافات فکرى بشر يکى هم اين است که بکارت جزو فضائل است.
ولتر
روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبيعى دو جنس حساسيت دارد، اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد.
سوزان ارتس
مذهب جنايت مقدس است.
لاادرى
همه به خدا احتياج دارند پولدارها براى حفظ ثروت و فقرا براى تحمل محروميت.
لاادرى
علم مرگ اديان را رقم مى زند.
اسکار وايلد
بر پاى منبر آخوندها، بى وضو تيز مدهيد که علماى سلف جايز ندانسته اند!
عبيد زاکانى
حيوانات اين امتياز را بر انسان دارند: عالم ربانى ندارند که ارشادشان کند.
ولتر
استفاده از دين براى فريب توده ها ضرورى است.
مارکس ترينيوس وارو
کليسا نه محل تجمع روحانيون، بلکه تيمارستان گناهکاران است.
جورج کريگ استيوارت
مذهب، تخيل است و پايه قدرتش در اين است که در محدوده تمايلات ذاتى مان واقع مى شود.
زيگموند فرويد
هيچ دسته اى از حيوانات، مزخرف تر و مسخره تر از روحانيون نيست.
هنرى فيلد نيگ
بايد از خدا پرسيد چرا دلايل وجودش را اينقدر ضعيف آفريده است!
برتراند راسل
من در خانه يک روحانى بزرگ شده ام. به همين دليل دروغگوى درجه يکى از آب در آمده ام.
سيبل تورنداک
معلوم نيست خدا اشتباه لپى بشر است يا بشر اشتباه لپى خدا!
فردريک نيچه
از نظر سياسى، انسان هنگامى خود را از مذهب رها مى سازد که آن را از قلمرو حقوق عمومى به قلمرو حقوق خصوصى پرتاب کند.
کارل مارکس
 
خدا، دين و حقيقت (٤)
اى محمد! ايمان آورندگان را به جنگ ترغيب کن. اگر در بين شما بيست نفر مرد ثابت قدم وجود داشته باشد، آنها مى توانند دويست نفر از کفار را نابود کنند؛ اگر صد نفر ثابت قدم باشند، خواهند توانست هزار کافر را ريشه کن کنند، چونکه به خدا ايمان آورده اند.
قرآن، سوره ٨ آيه ٦٥
کليه نهادهاى دينى از مسيحيت گرفته تا يهود و اسلام، همگى نهادهايى هستند که توسط انسان بوجود آمده اند تا نوع بشر را دچار وحشت و بردگى کنند تا بتوانند قدرت و منفعت را در دستان خود متمرکز نمايند.
توماس پين
من به هيچ کتاب مقدس و افراد مقدسى عقيده ندارم.
توماس پين
جاى مذهب در کليساست نه در دولت.
جورج واشنگتن
قسمتهايى از انجيل را که من نمى فهمم ناراحتم نمى کنند، قسمتهايى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند.
مارک تواين
من به خدا عقيده ندارم چون به مهملات بى اعتقادم.
کلاورنس دارو
قبل از اينکه براى آمدن باران به درگاه خدا نماز بياورى، بهتر است برنامه هواشناسى را تماشا کنى.
مارک تواين
دين مسيحيت همواره دشمن پايه اى پيشرفت اخلاقى در جهان بوده و خواهد بود.
برتراند راسل
خاطرات درد و عذاب من از دست دين، باعث شده که نتوانم تحميل خرافات و دين مسيحيت به جوانان را تحمل کنم.
اليزابت کى دى استانتون
دين تماما مهمل است.
توماس اديسون
هر نوع مذهبى که حاوى چيزى باشد که ذهن يک کودک را شوکه کند، نمى تواند چيزى درست و حاوى حقيقت باشد.
توماس پين
چرا هميشه اعتقاد به دين، موجب سنگدلى و شقاوت مى شود؟
رابرت برنز
يکى از روياهاى مورد علاقه من اين است که يکشنبه هفته آينده حتى يک زن هم در هيچيک از کشورهاى جهان به کليسا نرود. اگر ما زنان صاف و ساده از رفتن به نهادهايى که مرکز ستمگرى هستند خوددارى کنيم، کار آنها مى تواند متوقف بشود.
سونيا جانسون
من وحشت را بر قلوب کفار مستولى خواهم کرد. سر آنان را قطع و هر دست و پاى آنها را تکه تکه خواهم نمود.
قرآن، سوره ٨ آيه ١٢
من نمى توانم فرضيه "بى اخلاقى فرد" را بپذيرم، و من اخلاق را منحصرا امرى انسانى و متعلق به انسان مى دانم که هيچ نوع قدرت مافوق انسانى در پشت آن وجود ندارد.
آلبرت انشتين
من معتقدم وقتى که بميرم، کاملا از بين خواهم رفت، و هيچ چيز از من باقى نخواهد ماند. من جوان نيستم، و عاشق زندگى هستم. اما از وحشتى که بخاطر فکر کردن به نابودى بر من غلبه مى کند، بر خود مى لرزم. معهذا، نه سعادت، نه تفکر و نه دوست داشتن به اين دليل که جاودانى نيستند، ارزش خود را از دست نمى دهند.
برتراند راسل
خيلى دلم مى خواهد باور کنم که وقتى مى ميرم چيزى از من مانند افکارم، احساساتم يا چيزى که بخشى از وجود من را به ياد بياورد، به حيات خود ادامه بدهد. اما به همان اندازه اى که دلم اين را مى خواهد و عليرغم سنتهاى فرهنگى قديمى و ريشه دار که مساله زندگى پس از مرگ را در اذهان ما فرو کرده است، من بخوبى واقفم که "زندگى پس از مرگ" يک خوش خيالى و آرزوى خام است. زندگى ما بايد آنقدر با عشق و احساس عجين باشد و عميق، که خود را با اين باورها که هيچ مدرکى بر وجود آنها نيست، فريب ندهيم.
|+| نوشته شده توسط شیطان پرست در سه شنبه هشتم فروردین 1385  |
 
 
بالا